محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4122
تاريخ الطبرى ( فارسي )
دوازده هزار كس برون شد . صبحگاهان بر سر كوهى بود . اين راه را يك بومى به نام كارتقبد به او نموده بود . هنگام صبح خاقان مقابل وى بود . سه فرسخ راه پيموده بود و ميان وى و جنيد يك فرسخ فاصله بود . ابو الذيال گويد : در سرزمينى سست با تركان نبرد كرد و ثبات كرد و ثبات كردند تا گرما سخت شد . بعضى گويند : غوزك به خاقان گفت : « روز تو روزى گرم است با آنها نبرد مكن تا آفتاب گرم شود كه سلاح بر آنها سنگين شود » راوى گويد : خاقان با آنها نبرد نكرد و مطابق راى غوزك كار كرد و آتش در علفهاى خشك افروخت و مقابلشان بايستاد و ميان آنها و آب حايل شد . گويد : سوره به عباده گفت : « اى ابو السليل چه بايد كرد ؟ » گفت : « به خدا راى من اين است كه تركان همگى غنيمت مىخواهند اين اسبان را پى كن و اين كالا را بسوزان و شمشير برهنه كن كه راه را براى ما خواهند گشود . » ابو الذيال گويد : سوره به عباده گفت : « چه بايد كرد ؟ » گفت : « راى درست را رها كردى » گفت : « اينك رأى تو چيست ؟ » گفت : « اينكه پياده شويم و نيزه ها را بالا بريم و شتابان برويم كه يك فرسخ راه است تا به اردوگاه برسيم . » گفت : « توان اين كار ندارم ، و فلان و فلان ( و كسانى را بر شمرد ) توان ندارند ، رأى من اين است كه سواران را با كسانى كه مىدانم نبرد مىكنند فراهم آرم و يكباره به آنها حمله برم كه سالم بمانم يا هلاك شوم » گويد : كسان را فراهم آورد و حمله بردند ، تركان عقب نشستند ، غبار برخاست كه جايى را نمىديدند . پشت سر تركان آتش بود كه در آن افتادند دشمنان و مسلمانان